أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

572

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

تكه‌اى پشم بگيرند ، اين همان زفت روغنى است . بهترين [ زفت ] خشك 12 - پاكيزه ، روغنى ، خوش‌بو و از نظر رنگ شبيه قار است . پولس : جانشين زفت تازه ، قير مايع يا جاوشير است . ابو حنيفه : زفتى كه در تركيب داروها وارد مىشود ، زفت القطران 13 نيست ؛ اين چيزى است كه از زمين استخراج مىشود . 14 ثاوفرسطس مىگويد اگر زفت را با چوب زيتون بپزند ، سفت نمىشود . ( 1 ) . صمغ صنوبر ، كاج و ديگر درختان برگ سوزنى را با اين واژه نشان مىدهند ؛ سراپيون ، 166 . اما ممكن است به معناى صمغ‌هاى معدنى نيز باشد ؛ ابن سينا ، 227 ؛ ميمون ، 138 . ( 2 ) . قليطوس ( ؟ ) . ( 3 ) . اقلطينوس ( ؟ ) ، نسخهء فارسى : اقليطيوس . ( 4 ) . نسخهء الف : زيتاديمّا ، نسخهء فارسى : زفتاديما . ( 5 ) . زك دريا ، نسخهء فارسى : رك دريا و سپس مىافزايد : « و به هندى دهنا ( Dutt ، 121 ) گويند و اين تقرير ابو ريحان است از لغت هندى . اما آنچه ما سماع كرديم از اهل هند آن است از بسيار كس شنيديم كه به هندى قير را [ نك . شمارهء 870 ] رال گفتند » ؛ قس . Platts ، 583 . ( 6 ) . المرهم ، دربارهء مرهم‌ها با زفت نك . ابن سينا ، ، 163 و پس از آن . ( 7 ) . القار ، نك . شمارهء 870 . ( 8 ) . دهن الزفت . ظاهرا تربانتين كه از تقطير صمغ درختان برگ سوزنى به دست مىآيد ، با اين اصطلاح نشان داده شده است . نك . پايين‌تر ، يادداشت‌هاى 9 و 10 . ( 9 ) . الزفت الرطب ، مادهء صمغى را كه بر اثر زخمى شدن ساقه درختان برگ سوزنى مىتراويد ، « زفت تازه [ يا مرطوب ] » مىناميدند . سپس از اين ماده ، تربانتين ( « روغن رفت » ) به دست مىآمد و باقىماندهء سفت غير فرار ( يعنى كلفن ) « زفت خشك » ناميده مىشد . ( 10 ) . نسخه‌هاى الف و پ : ساليوس ، نسخهء ب : سيناليوس ، بايد خواند بسّاليوس - يونانى . نزد ديوسكوريد ، I ، 72 اصطلاح « فسالاين » براى ماده‌اى به كار رفته كه از زفت تازه به اين طريق به دست مىآمد : « هنگام پختن زفت ، به كمك تكه پارچه پشمى تميز كه بالاى زفت مىآويزند ، آن را جمع مىكنند . هنگامى كه [ پارچه ] از بخارهاى برخاسته از [ زفت ] تر مىشود ، آن را در ظرف ديگر فشار مىدهند . اين كار را پىدرپى انجام مىدهند تا زفت پخته شود . » ابن سينا ، 227 نيز اين شيوه را مىآورد و خاطرنشان مىكند كه اين بهترين شيوهء استخراج روغن زفت است . او به شيوه‌اى ديگر نيز اشاره مىكند : « آن را از راه تقطير زفت تازه [ يقطر رطبه ] به دست مىآورند » . ( 11 ) . زيت الزفت ، نك . بالاتر ، يادداشت 8 . ( 12 ) . [ الزفت ] اليابس - كلفن ، نك . يادداشت 9 .